![]() |
![]() |
|
| وبلاگ خبری مستقل سیاسی و اجتماعی |
|
مالیخولیا و 3 رئیسجمهور غيرقانوني ايران
علی جعفری در سرمقاله ای در رجانیوز نوشت: 1- ماليخولياي رئيسجمهور بودن از بيماريهاي جالب و خطرناكي است كه برخي از افراد را در نظامهاي دموكراتيك دچار خود مي كند. تاريخ كوتاه اما پر فراز و نشيب جمهوري اسلامي ايران موارد متعددي از اين بيماري را ثبت كرده است. تقريباً هر 4 سال يكبار، در صف ثبت نام كانديداتوري رياست جمهوري در ساختمان وزارت كشور موارد متنوعي از اين بيماري قابل مشاهده است. خبرنگاران رسانهها و كارمندان وزارتي بيش از ديگران با افرادي مواجه شده اند كه بدون دارا بودن حداقلي از استانداردهاي عقلاني، علمي و حتي روحي- رواني با جسارت و جديتي وصف ناپذير خويشتن را در معرض كسب صلاحيت جهت حضور در ميدان رقابت انتخاباتي قرار مي دهند. امسال به همت تلويزيون، مردم نيز توانستند تصاوير عجيبي را از چنين افراد متوهمي ملاحظه كنند و حيران و انگشت به دهان پاي گيرنده هاي خود ميخكوب شوند. اين حيراني به دنبال خود تأسفي همگاني را دامن زد و اين سئوال كه: "لااقل چرا بايد هزينه "توهم" چنين افرادي از گنجينه فرهنگي مردم ايران و حيثيت سياسي نظام جمهوري اسلامي پرداخت شود؟ آيا موقع آن نرسيده است كه با اصلاح قانون انتخابات، نظام و مردم از دردسر توهم و خوش خيالي زيادي برخي زودتر خلاص شوند؟" 2- اما خوشبختانه عليرغم همه آسيبها و هزينههاي پيش گفته، ماليخولياي مشاهده شده در ثبتنام از نوع پيشرفته و حاد آن نبوده است و متقاضيان كه ذاتاً فاقد شايستگي بودند، بلافاصله پس از رد صلاحيت از سوي دستگاههاي ذيربط، واقعيت را پذيرفته، بهسوي زندگي و كسب و كار خويش بازگشتند. به عبارت ديگر، هشداري در حد رد صلاحيت رسمي و قانوني براي بيدار شدن آنها از خواب شيرين و توهمآفرين رياست جمهوري كفايت كرد و الحمدالله كار به تجمعات خياباني و آشوبهاي آنچناني نكشيد. 3- با این حال، "ماليخولياي رياست جمهوري" همواره اينقدر ساده و راحت دفع و درمان نميشود بلكه نوع بدخيم ديگري، مي تواند هزينهها، آسيبها و خطرات بسيار بيشتري را به نظام تحميل كند و درمان آن به اين سادگيها ميسر نباشد. "مسعود رجوي" بعد از گذشت حدود 30 سال از اولين انتخابات رياست جمهوري، تكيه زدن بر اين كرسي را همچنان حق غصب شده خود ميداند و مبارزه خود را جهادي مقدس و مشروع با هدف احقاق حق و اقامه عدل اعلام ميدارد. رجوي ضمن معرفي كردن امام به عنوان عامل اصلي تضييع حق او و حق ملت ايران مدعي است كه اگر بهواسطه دستور مستبدانه! امام مبني بر اينكه هركس به قانون اساسي رأي نداده، نبايد كانديداي رياست جمهوي باشد، عرصه را خالي نميكرد، هيچگاه ازدستيابي به حق خويش اينچنين مظلومانه باز نميماند. وی همچنان تصور ميكند انتخاب ميليونياش از سوي ملت ايران صد در صد قطعي بوده است. "ابوالحسن بنيصدر" نيز در توهمي مشابه رجوي ولي با درجه غلظتي بالاتر به سر ميبرد. هر چه باشد او توانسته بود از صافي ثبتنام و تأیید صلاحيت عبور كرده، درصد بالايي از رأي قانوني مردم ايران را بهدست آورد و رسماً رداي رياست جمهوري به تن كند. البته او اندكي بعد ثابت كرد كه ظرفيت تحمل بار امانت مردم را ندارد و رداي خدمتگذاري ملت ايران برايش بسيار بزرگ است. بنيصدر در عين حال كه لياقت و توانايي واقعي يك رئيسجمهور را نشان نميداد مدتي بر كرسي آن تكيه زد اما ديري نگذشت كه رأي قريب به اتفاق نمايندگان مجلس اول به عدم كفايت سياسي وي، دستان خيانتكارش را از تسلط بر منابع قدرت ملي قطع كرد و با افتضاحي تمام از كشور گريخت. جالب اينكه آن جلسه سهمگين مجلس و آن فرار زنانه و حتي تمام اتفاقات بسيار بزرگتر پس از فرار تاكنون هنوز نتوانسته وي را از "توهم رياست جمهوري ايران اسلامي" بيرون بياورد و او از نظر خود همچنان رئيسجمهور قانوني ايران است. 4- به نظرم غلظت توهم ميرحسين موسوي حتي از رجوي و بنيصدر هم بيشتر است و علي رغم اينكه اين 3 نفر در "ماليخولياي رئيسجمهور بودن ايران" مشتركند اما ريشههاي بيماري در موسوي عميقتر و نيرومندتر است. بالاخره رجوي موفق نشد خود را در معرض رأي مردم قرار دهد و از اين جهت بهانهاي بزرگ دست و پا كرد كه اگر در صحنه ميماندم چنين ميشد و چنان. در مقابل بنيصدر توانست مجوز ورود به ميدان را بگيرد، اتفاقاً پيروز هم خارج شود و اين پيروزي قانوني را مستمسك شانتاژ غيرقانوني و فريبنده عليه عزل قانوني مجلس قرار دهد و دچار توهم گردد. اما موسوي چه؟ او نه مانند رجوي مانعي بر سر حضور در رقابت يافت و نه مثل بنيصدر، موفق به پيروزي شد. بنابراين "توهم رئيسجمهور بودن" از هركس هم كه پذيرفته باشد -كه هرگز پذيرفته نيست- از موسوي قطعاً پذيرفته نخواهد بود. دقيقاً به همين دليل است كه معتقدم جرياني كه وي را دچار خيالبافي و ماليخوليا كرده، بايد بسيار بيشتر از جريان نفاق دهه 60 مكار و توانمند باشد. بهطور قطع نفاق برخي اطرافيان موسوي چندين برابر نفاق اطرافيان بنيصدر و رجوي است و بدون شك ما با گونههاي حقيقتاً پيشرفتهتر و پيچيدهتر "رياكاري مدرن" مواجه هستيم. 5- "ماليخوليايي كردن نيروهاي انقلاب" يكي از شگردهاي اصلي دشمن جهت نفوذ در صفوف جبهه حق است: اينكه هراز چندگاهي يكي از افراد و اعضاي انقلاب ناگهان احساس رسالتي الهي و آسماني كند و پرچم نجات ملك و ملت را برافرازد و همه را غير از خود و چند حلقه اطرافش نامشروع و غيرقانوني بداند و هر رفتار و گفتاري از خويشتن را چنان وحي منزل و درست تشخيص دهد و به منطق و خيرخواهي هر كس ديگر بي اعتنايي كند و همه نظامات معقول و مشروع و رسمي كشور و نظام را زير پا نهد، به توهم اينكه "رئيسجمهور" شده است؟! دراين هنگام تمام نشانههاي بيماري پيش گفته بروز كرده است. مسعود رجوي، ابوالحسن بنيصدر و ميرحسين موسوي هر 3 نفر، نشانه هاي كاملي از اين بيماري را عيان كرده و خويشتن را رئيسجمهور قانوني ايراني ميدانند. 6- فرد ماليخوليايي دچار يك توهم عميق و واقعي است كه سخت بهآن معتقد و مؤمن است. اين بيماري اگر به مراحل حاد و پيشرفته برسد، تقريباً لاعلاج خواهد بود. براين اساس، فرد متوهم به رياست جمهوري اسلامي ايران، هرگز نخواهد پذيرفت كه رئيسجمهور واقعي نيست، چنانچه رجوي و بنيصدر نپذيرفتند و چنانچه 2 هفته تلاش همهجانبه و پيگيرانه قاطبه زبدگان و حكماء انقلاب و نظام اسلامي در درمان و به هوش آوردن موسوي و اطرافيانش هرگز توفيقي حاصل نكرد و ره به جايي نبرد. به نظر ميرسد موسوي هم تا سالهاي سال، از عنوان "رياست جمهور" دست نخواهد كشيد پس بهتر است كه بيش از اين او را تحريك و ناراحت نكنيم و زودتر وی را بهعنوان "سومين رئيسجمهور غيرقانوني ايران" به رسميت بشناسيم. * عضو هيئت علمي دانشگاه امام صادق عليهالسلام |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 21:34 توسط انتخابات |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|